اظهارات اخیر عطامحمد نور، والی پیشین بلخ، درباره فعالیت جبهههای مسلح مخالف طالبان با واکنش و انتقاد شماری از شهروندان و فعالان سیاسی روبهرو شده است.
نور در روزهای اخیر از مخالفان مسلح طالبان خواسته بود جوانان نیازمند، مهاجران و «فرزندان مردم» را با برنامههای عجولانه و برای «خوشی بیگانگان و کسب شهرت» به میدان جنگ نفرستند. او همچنین گفته است جنگ چریکی به تجربه، راهبرد و برنامهریزی منسجم نیاز دارد و مخالفان نباید به نیروی نیابتی قدرتهای خارجی تبدیل شوند.
اما منتقدان نور میپرسند اگر او مبارزه مسلحانه علیه طالبان را پرهزینه و فاقد برنامه میداند، چرا بهجای متهمکردن کسانی که عملاً وارد میدان جنگ شدهاند، خودش و اعضای خانوادهاش نقش مستقیمتری در مبارزهای که سالها از آن سخن گفتهاند، بر عهده نمیگیرند.
وسیمه کوهستانی، فعال سیاسی، نیز در واکنش به سخنان نور مستقیماً از او پرسیده است که چرا خالد نور، پسرش، بهجای «بچههای مردم عادی» وارد میدان جنگ نمیشود و چرا خود عطامحمد نور در میدان حضور ندارد.
شماری از منتقدان در شبکههای اجتماعی این پرسش را مطرح کردهاند که رهبران سیاسی خارج از افغانستان تا چه اندازه حق دارند درباره شیوه جنگ کسانی داوری کنند که در داخل کشور با خطر بازداشت، زخمیشدن یا کشتهشدن روبهرو هستند. از نگاه این منتقدان، فاصله میان سخنان رهبران سیاسی و حضور عملی آنان در میدان، یکی از مشکلات دیرینه سیاست افغانستان است.
در مقابل، استدلال نور این است که تجربه ۴۵ سال جنگ به او نشان داده که اقدام نظامی بدون راهبرد مشترک میتواند جان جوانان را به خطر اندازد. بنابراین، انتقاد او را میتوان نه مخالفت با اصل مقابله با طالبان، بلکه مخالفت با شیوهای دانست که از دید او عجولانه، پراکنده یا متأثر از بازی قدرتهای خارجی است.
نور پس از بالاگرفتن انتقادها موضع خود را تشدید کرده و گفته است در صورت لزوم اطلاعاتی درباره «دفترها، کمپهای آموزشی» و افراد مرتبط با برخی جریانهای مخالف را افشا خواهد کرد؛ ادعاهایی که او تاکنون شواهد عمومی برای اثبات آنها ارائه نکرده است.
بحث ایجادشده در نهایت پرسشی گستردهتر را پیش روی مخالفان طالبان قرار میدهد: مسئولیت رهبران سیاسیای که خود در میدان جنگ حضور ندارند در قبال کسانی که در داخل افغانستان میجنگند چیست، و مرز میان نقد یک راهبرد نظامی و تضعیف کسانی که آن راهبرد را اجرا میکنند، کجاست؟