دیدار اخیر علی‌رضا بیگدلی، سرپرست سفارت جمهوری اسلامی ایران در کابل، با شایق کفشانی، نوجوان افغان، واکنش‌ها و پرسش‌های زیادی را در میان افکار عمومی برانگیخته است. در این دیدار، دو طرف درباره «نقش سفارت در توسعه روابط کشورها» گفت‌وگو کردند و سرپرست سفارت ایران با اهدای کتاب قابوس‌نامه، بر مشترکات فرهنگی میان دو کشور تأکید کرد. همچنین، این نوجوان با بخش‌های مختلف سفارت آشنا شد.

در نگاه نخست، این دیدار می‌تواند در چارچوب حمایت نمادین از نسل جوان و تشویق استعدادهای نوظهور تفسیر شود؛ اقدامی که در دیپلماسی فرهنگی گاه به‌عنوان سرمایه‌گذاری نرم بر آینده تلقی می‌شود. با این حال، نحوه برجسته‌سازی محتوای این دیدار و موضوع گفت‌وگوها، انتقادهای جدی را نیز به‌دنبال داشته است.

منتقدان می‌گویند گفت‌وگو درباره توسعه روابط میان کشورها، آن‌هم در سطح سفارت، موضوعی تخصصی و پیچیده است که به دانش عمیق سیاسی، دیپلماتیک و تجربه بین‌المللی نیاز دارد؛ مسائلی که طبیعتاً از یک نوجوانِ زیر سن، هرچند نخبه و بااستعداد، انتظار نمی‌رود. از نگاه این گروه، طرح چنین موضوعی با یک کودک یا نوجوان، بیش از آن‌که محتوای واقعی داشته باشد، جنبه نمایشی و تبلیغاتی پیدا می‌کند.

در شبکه‌های اجتماعی نیز شماری از شهروندان این پرسش را مطرح کرده‌اند که: «یک پسر زیر سن چه اندازه می‌تواند از روابط میان دولت‌ها، منافع ملی، چالش‌های منطقه‌ای و معادلات پیچیده دیپلماتیک آگاهی داشته باشد؟» به باور آنان، اگر هدف سفارت ایران گفت‌وگوی جدی درباره روابط دوجانبه است، این بحث باید با نخبگان دانشگاهی، کارشناسان روابط بین‌الملل، فعالان مدنی یا نمایندگان واقعی جامعه افغانستان صورت گیرد، نه با یک نوجوان.

برخی دیگر پا را فراتر گذاشته و این دیدار را نشانه‌ای از فاصله سفارت ایران با واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی افغانستان دانسته‌اند. به گفته آنان، در شرایطی که میلیون‌ها شهروند افغانستان با مشکلات گسترده‌ای چون فقر، مهاجرت، بیکاری و محدودیت‌های آموزشی روبه‌رو هستند، تمرکز بر دیدارهای نمادین، نمی‌تواند پاسخ‌گوی انتظارات افکار عمومی باشد.

در عین حال، منتقدان تأکید می‌کنند که حمایت از نوجوانان و استعدادهای جوان اقدامی ارزشمند است، اما این حمایت باید در چارچوب‌های روشن و متناسب انجام شود؛ برای نمونه، در قالب برنامه‌های آموزشی، بورسیه‌ها، تبادلات علمی یا فرهنگی، نه در قالب گفت‌وگوهای سنگین سیاسی و دیپلماتیک که بیشتر به بزرگسالان و متخصصان این حوزه مربوط می‌شود.

در مجموع، دیدار سرپرست سفارت ایران با یک نوجوان نخبه افغان، اگرچه می‌تواند از منظر فرهنگی و تشویقی قابل دفاع باشد، اما نحوه روایت و محتوای اعلام‌شده آن، این پرسش جدی را ایجاد کرده است که آیا دیپلماسی واقعی با نمادسازی جایگزین شده است؟ پرسشی که پاسخ به آن، نیازمند بازنگری سفارت ایران در شیوه تعامل خود با جامعه افغانستان و درک حساسیت‌های افکار عمومی این کشور است.