پس از ترور جنرال اکرامالدین سریع، فرمانده پیشین ولایت تخار، موجی از واکنشها از سوی شماری از رهبران جهادی، نظامیان پیشین و جریانهای مخالف طالبان به راه افتاد. بسیاری این رویداد را بخشی از سیاست حذف فیزیکی نظامیان پیشین افغانستان دانستند و آن را به شدت محکوم کردند. با این حال، در میان این واکنشها، سکوت حامد کرزی، اشرف غنی و داکتر عبدالله عبدالله سه چهره کلیدی و تأثیرگذار دو دهه اخیر سیاست أفغانستان بیش از همه پرسشبرانگیز بوده است.
این سکوت، در افکار عمومی واکنشهای گستردهای را برانگیخته است. شماری از شهروندان و فعالان سیاسی میپرسند: آیا این خاموشی به معنای بیتفاوتی است یا نشانهای از همدستی و مصلحتجویی سیاسی؟ پرسشی که پاسخش ساده نیست، اما نمیتوان از کنار آن بهسادگی گذشت.
رهبران پیشین افغانستان، بهویژه روسای جمهور سابق، تنها سیاستمدار نیستند؛ آنان نماد یک دوره، یک ساختار و مسئول بخشی از سرنوشت نظامیان و کارمندانیاند که امروز هدف ترور، تهدید و حذف قرار میگیرند. سکوت آنان در برابر کشتهشدن یک فرمانده پیشین، برای بسیاری از نظامیان سابق پیام ناامیدی و رهاشدگی دارد.
در شرایطی که طالبان متهم به تعقیب فرامرزی مخالفان خود هستند، انتظار میرفت این چهرهها دستکم با یک موضعگیری اخلاقی، از قربانیان خشونت حمایت کنند. سکوت در چنین بزنگاههایی، خواه از سر مصلحت، ترس یا محاسبه سیاسی باشد، هزینهای سنگین برای اعتماد عمومی به همراه دارد.
تاریخ افغانستان نشان داده است که بیعملی نخبگان سیاسی در لحظات حساس، اغلب به تعمیق بحران انجامیده است. امروز نیز این پرسش باقی است: اگر رهبران دیروز در برابر خون همسنگران دیروز سکوت کنند، فردا چه کسی پاسخگوی این خلأ اخلاقی و سیاسی خواهد بود؟



