نورالحق انور، رئیس اداره امور طالبان، در مراسم آغاز سال آموزشی در کابل مدعی شد که در نظام پیشین، محیط دانشگاهها بهگونهای بوده که به گفته او زمینه رفتارهای «فحشا» در آن ایجاد شده بود.
او همچنین گفت که در گذشته بهجای توجه به ساخت مسجد، تمرکز بیشتر بر ایجاد کتابخانهها بوده است. به گفته وی، از این پس بر رعایت ظاهر مطابق «سنت» و «فرهنگ افغانی»، از جمله گذاشتن ریش و نوع پوشش استادان، تأکید خواهد شد.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که سال آموزشی جدید در شرایطی آغاز شده که دختران بالاتر از صنف ششم برای پنجمین سال متوالی از رفتن به مکتب محروم هستند. افزون بر این، طالبان همچنان محدودیتهایی بر آموزش عالی دختران، از جمله تحصیل در دانشگاهها و رشتههای پزشکی، اعمال کردهاند.
راستش را بگویم، من دقیق نمیدانم این شخص چه سخنانی را بهگونه مشخص مطرح کرده است. برداشت من این است که شاید لفظ «فحشا» را بهصراحت به کار نبرده باشد، هرچند بعید هم نیست که همین واژه یا مفهومی نزدیک به آن مورد استفاده قرار گرفته باشد. با هر حال، پس از مطالعه این خبر، عمیقاً متأثر و نگران شدم؛ نه از آن جهت که چنین اتهاماتی برایم کاملاً تازه باشد، بلکه بیشتر از اینرو که دریافتم سطح برخورد و قضاوت برخی از مسئولان فعلی تا چه اندازه از معیارهای انصاف، تعقل و درک واقعیتهای اجتماعی فاصله گرفته است. اینگونه اظهارات نشان میدهد که چگونه با بهرهگیری از سیاستهای محدودکننده، تلاش میشود تا ضعفهای فکری و مدیریتی با طرح ادعاهای کلی و غیرمستند پنهان گردد. ظاهراْ مسوولین نظامی فعلی که خود را فوق اسلام میداند به اندازه ذلیل و بیچاره است و عوام فریبی در آن تا حدی پیشرفت کرده که یک مسول عالیرتبه آن صرف بخاطر تامین تسلسل لکچر مضحک و میان تهی خود بر نهادهای آموزشی و معصوم ترین قشر جامعه که شاگردان و معلمین است تهمت می بندد.
در گام نخست، بهعنوان یک عضو کوچک از خانواده اکادمیک افغانستان، لازم میدانم تأکید کنم که نقد نهادهای علمی، یک اصل پذیرفتهشده و ضروری در هر جامعه زنده است. هیچ نظام آموزشی بدون نقد سازنده و بررسی مسئولانه نمیتواند به بهبود دست یابد. اما آنچه در اینگونه اظهارات دیده میشود، بیشتر بر برداشتهای کلی، تعمیمهای شتابزده و روایتهای فاقد پشتوانه استوار است تا یک تحلیل مبتنی بر اصول علمی. چنین ادعاهای گسترده، نهتنها از نگاه واقعبینانه فاصله دارد، بلکه از نظر منطقی نیز قابل دفاع نیست. حتی اگر در موارد محدودی کاستیهایی وجود داشته باشد، تعمیم آن به تمام نهادهای آموزشی کشور، یک خطای آشکار در استدلال به شمار میرود.
نکته مهم نادیدهگرفتن بستر پیچیده اجتماعی، فرهنگی و تاریخی افغانستان است. طوریکه می دانیم محیطهای آموزشی در خلأ فعالیت نمیکنند، بلکه بخشی از یک نظام اجتماعی گستردهاند که درک آن نیازمند نگاه عمیق و همهجانبه بوده و عقل قاصر بعضی اشخاص از تحلیل آن مطلقا عاجز است. از دیدگاه اجتماعی، آموزش در مکاتب و پوهنتونها همواره در میان مردم افغانستان از جایگاه احترام و اعتماد خاص برخوردار بوده است. نهاد علم، نماد تلاش برای پیشرفت، خودشناسی و خدمت به جامعه تلقی شده و میشود. استادان، محصلان و سایر دستاندرکاران این عرصه، با وجود همه دشواریها، همچنان برای تداوم روند آموزش و تولید دانش تلاش ورزیدهاند.
برای روشنتر شدن نقش این نهادها در جامعه اصیل افغان، میتوان به یک تجربه اجتماعی ساده اشاره کرد. در بسیاری از مناطق افغانستان، مسجد بهعنوان یک مکان مقدس، نخستین محل آموزش دینی و ابتدایی برای کودکان است. خانوادهها، فرزندان خوردسن خود، اعم از دختر و پسر، را برای فراگیری قرآن و سواد ابتدایی به مسجد میفرستند. اما با رسیدن دختران به سنین بالاتر، بسیاری از خانوادهها به دلایل عرفی و اجتماعی، ادامه حضور آنان در مسجد را محدود میسازند. این تصمیم نه از بیاعتقادی به دین و مسجد ناشی میشود و نه از بیتوجهی به آموزش دختران، بلکه بازتابی از ساختارهای اجتماعی حاکم و اعتماد است. در مقابل، همین خانوادهها زمانی که پای مکتب یا پوهنتون در میان باشد، با اطمینان بیشتری دختران خود را به این مراکز آموزشی میفرستند. این تفاوت در برخورد، نشاندهنده سطح بالای اعتماد اجتماعی نسبت به نهادهای آموزشی رسمی است. اگر این نهادها آنگونه که ادعا میشود فاقد سلامت و اعتبار میبودند، چگونه ممکن بود خانوادهها با چنین اطمینانی آینده فرزندان خود را به آنها بسپارند؟
بنابراین، این پرسش مطرح میشود که چگونه یک فرد، بدون ارائه شواهد روشن و مستند، میتواند اعتبار چنین نهادهای ریشهدار را زیر سؤال ببرد؟ هزاران خانواده از مناطق مختلف کشور، از جمله از ولایتی که همین مقام طالب به ان منسوب است، فرزندان خود را به مکاتب و پوهنتونها فرستادهاند و همچنان خواهان تداوم این روند هستند. این واقعیت نشان میدهد که جایگاه نهادهای آموزشی در ذهن و ضمیر جامعه، عمیقتر از آن است که با چنین ادعاهایی متزلزل گردد.
در پایان، باید تأکید کرد که دفاع از نهادهای آموزشی به معنای انکار مشکلات نیست، بلکه به معنای پاسداری از حرمت علم و تلاش برای اصلاح آن در چارچوبی مسئولانه و مبتنی بر واقعیت است. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگر به آن نیاز داریم، گسترش گفتوگوی علمی، نقد مستند و پایبندی به حقیقت است، نه طرح ادعاهایی که بهجای روشنگری موجب تضعیف اعتماد و گسترش ابهام در جامعه میگردد.
زنده باد تعلیم و روشنگری!